پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
260
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
شدت متأثر شد و گريست و خلاصه مجلس طورى شد كه سفير اسپانيا نتوانست از مسائل سياسى سخنى به ميان آورد و يا نخواست در حضور پدر مقدس در اين باره صحبت كند . شنيدم شاه اصرار كرده بود كه سفير نيز با او به سلطانيه برود ، ولى او به معاذير مختلفى كه هيچيك شاه را قانع نكرد ، از اين كار سر باز زد . منتهى بعدا وقتى ديد عزيمت شاه قريبالوقوع است ، خيلى فعاليت كرد تا يك اجازهء ملاقات خصوصى به دست آورد و بدين منظور مهماندار و آقامير منشى و ديگران سخت به تكاپو افتادند . با اين حال تمام تلاش آنها بىنتيجه ماند ، زيرا اين امر خلاف آداب و رسوم است . سرانجام پدر مقدس با اصرار سفير روزى شرفياب شد و تقاضاى او را به عرض رسانيد و چون شاه خيلى به حرف اين پدر احترام مىگذارد روز بعد ، كه نوزدهم ژوئيه بود ، جريان به نحو ذيل برگزار شد : چون سفير نمىخواست بدون اطلاع به ميدان آيد ، شاه دستور داد او را دعوت كردند . در حالى كه سفير به اتفاق ساير همراهان خود در ميدان ايستاده بود ، شاه همانطور سواره مستقيما به سوى او رفت و به سفير گفت كه پهلو به پهلوى او اسب براند و آنان ، در حالى كه مترجم اسپانيولى بدون كلاه در ميانشان سوار اسب بود ، آرامآرام دور ميدان شروع به گردش كردند و چندين بار نيز از جلو ما گذشتند . چون آنان آهسته صحبت مىكردند ، ما نمىتوانستيم از مطالب مورد مذاكره چيزى بفهميم ، منتهى ساروخواجهء وزير و اسفندياربيگ كه اندكى دور تر از آنان ، دوبهدو اسب مىراندند ، به خوبى مىتوانستند صحبتها را بشنوند . من از روى قرائن مىتوانم صحبتهايى را كه آن روز بين آن دو جريان يافت حدس بزنم و سفير نيز بعدها تعريف كرده بود كه به نام پادشاه اسپانيا از تسخير جزيرهء بحرين ، يعنى جايى كه صيد مرواريد آن عالى است ، و همچنين از گرفتن بندر كه توسط ايرانىها از چنگ پرتغالىها به درآمده است اظهار نارضايتى كرده بود ، ولى شاه در جواب راجع به بندر سكوت كرده و در مورد بحرين گفته بود كه وى آن را از پرتغالىها پس نگرفته بلكه از پادشاه هرمز گرفته است ، زيرا او هميشه از اتباع فرمانروايان ايران محسوب مىشده و هنوز نيز محسوب مىشود و درنتيجه براى تكدر خاطر پادشاه اسپانيا موجبى نيست و دليلى هم براى استرداد اين جزيره وجود ندارد . به قرارى كه سفير تعريف كرده بود ، شاه بعد از گفتن اين مطالب ، بدون اينكه منتظر جواب شود ، او را ترك كرده و به قصر بازگشته بود و سفير نيز كه در وسط ميدان تنها مانده بود توسط مهماندار به خانهاش هدايت شده بود . من اين مطالب را مىنويسم تا مراتب عقل و درايت و سياست شاه را در نظر خود مجسم